![]() |
![]() |
|
| يادداشتهاي يك دانشجوي سابق! |
|
بي خود و بي جهت صلوات! (رضا اميرخاني؛ بيوتن) مدتها بود از خواندن يک تک جمله اين قدر نخنديده بودم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 22:13 توسط علی نعمتی شهاب |
|
|
شرح وظيفه يک مدير در يکي از سازمانهاي اقتصادي مهم دولتي: تشکيل کميسيونها و کميتههاي مرتبط براساس آيه شريفه "و امرهم شورا بينهم"! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 23:14 توسط علی نعمتی شهاب |
|
|
... وقتي آدمها در سمينارهاي هاروارد حرف ميزدند خيال ميکردند به صرف اين که دهانشان را باز کردهاند دارند تاريخ انديشه را ميسازند! آلبرت هيرشمن؛ عبور از مرزها؛ (ترجمه محمد مالجو؛ انتشارات آگاه) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 مرداد1387ساعت 21:28 توسط علی نعمتی شهاب |
|
|
1- با چند نفر از دوستان سوار تاکسي ميشويم. وقتي به مقصد ميرسيم يکي از بچهها به شوخي به راننده مو سفيد تاکسي ميگويد: "حاجي جان؛ دانشجويايم، پول نداريم. يک کمي نخفيف بديد!" راننده نگاه عاقل اندر سفيهي به ما ميکند و بعد با لهجه شيرين آذري به ما ميگويد: "آقا من هم دانشجويام!" 2- نزديک شرکت ما يک خواربارفروشي بزرگ است که صاحباش پيرمرد کمحوصلهاي است که اتفاقا اين يکي هم لهجه آذري دارد. ما معمولا هر روز در شرکت به يک بنده خدايي گير ميدهيم و ازش پول ميگيريم تا بستني بخريم (و چه بهتر هم که طرف مدير باشد که کيفيت و کميت بستني مورد نظر متفاوت ميشود!)؛ به همين خاطر با اين جناب فروشنده ("حاجي") حسابي رفيق شدهايم. يک روز که به صورت استثنايي براي خريد آبميوه رفته بودم مغازه "حاجي"، گفتم: "حاجي جان! اين همه از شما خريد ميکنيم تخفيف نميدي بهمون؟" در مقابل جوابي داد که مبهوت شدم: "اين قيمتي که روي آبميوه نوشته قيمت تحويل در مغازه به صورت گرم است. من اينها را گذاشتم توي يخچال خنک شده. پول برقاش را از کجا بيارم اگر از شماها نگيرم؟" 3- مدتها است Youtube در ايران فيلتر شده و دانلود کردن از آن تقريبا غير ممکن است. اما اين سايت يک راهحل جالب ارايه ميکند: اول اين که ويدئوي مورد نظر را را از فرمت اصلي FLV به يکي از فرمتهاي AVI/MOV/MP4/MP3/3GP که پخش آنها معمولا با نرمافزارهاي عادي پخش فايلهاي چند رسانهاي راحت است تبديل ميکند و دومين ويژگي ـ که حياتيتر است ـ قرار دادن فايل روي سرور خودش است. در اين حالت ميتوانيم به راحتي و با حداکثر سرعت فيلم مورد نظرمان را از سرور اين سايت دانلود کنيم. تنها کاري که بايد کرد اين است که لينک ويديوي مورد نظر را از سايت Youtube برداريم و در باکس ابتداي صفحه بگذاريم. سپس فرمت مورد نظرمان را انتخاب ميکنيم و کليد Start را ميزنيم و تمام. لينک دانلود مستقيم در اختيارمان است! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 23:56 توسط علی نعمتی شهاب |
|
|
توضيح: شعر زير که اثري است از مرحوم حميد مصدق يکي از زيباترين و پراحساسترين شعرهايي است که من در چند وقت اخير خواندهام: تو به من خنديدي و نميدانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضبآلوده به من کرد نگاه سيب دندانزده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتي و هنوز، سالها هست که در گوش من آرام، آرام خشخش گام تو تکرار کنان ميدهد آزارم و من انديشهکنان غرق اين پندارم که چرا، ـ خانه کوچک ما سيب نداشت! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 تیر1387ساعت 22:51 توسط علی نعمتی شهاب |
|
|
بعضي آدمها هستند که آمدن پيشبندهاي "مرحوم" و "شادروان" جلوي اسمشان باور نکردني است. آدمهايي که جوري در گوشهاي از خاطرات ما جاخوش کردهاند. خسرو شکيبايي يکي از اين آدمها است. خاطره بازيهاياش و "صدا"ي زيباياش فراموش نشدني است. روحاش شاد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 تیر1387ساعت 9:37 توسط علی نعمتی شهاب |
|
|
شرکت ما براي پروژه جديدش نيرو جذب ميکند. يکي از دوستان را که مدتها است به دليل ناراضي بودن از شرايط کارياش از من خواسته در صورت امکان جايي براياش پيدا کنم را به شرکت معرفي ميکنم. ميآيد و مصاحبه ميکند و از ايشان دعوت ميکنند بيايد. کلي هم من براي اين دوست عزيز قصه ميگويم که کار فعليات جاي پيشرفت ندارد، که اينجا چيزهايي ياد ميگيري که آنجا از آنها خبري نيست، که اينجا در برابر کار کمتر حداقل همان حقوق آنجا را ميگيري و ... وقت ميخواهد که فکر کند و نتيجهاش غافلگير کننده است: نميآيم، چون همان حقوق پيشنهادي را دارم ميگيرم! راستاش براي من همان قدر که ديدن آدمهاي با اعتماد به نفس بالا عجيب است، ديدن آدمهايي که خودشان را دست کم ميگيرند هم عجيب است. اين دوست عزيز من خودش را از يک موقعيت خوب شغلي محروم کرد، به خيال اين که تغيير شغل بدون تغيير درآمد ريسک بزرگي است و با اين ديد که ممکن است با اين تغيير، امنيت شغلياش به خطر بيفتد. من مطمئنم که اين تفکر اشتباه است. براي آدمهايي در سن و سال من که تازه از دانشگاه وارد محيط کار شدهاند، کسب تجربه و کار ياد گرفتن اهميت بسيار زيادتري نسبت به درآمد دارد. مشکل اين جاست که من و همسالان من نه تنها به اين مسئله فکر نميکنيم، بلکه از آنجا که مهمترين چالش زندهگيمان را ازدواج ميدانيم و خوب ازدواج هم نيازمند داشتن "پول" است، هميشه به دنبال بالا بردن درآمدمان هستيم؛ حتي اگر آن کار، کاري ساده و پيش پا افتاده باشد. نکته ديگري که در اين زمينه براي من عجيب است (و در اين ماجرا هم ردش را ميبينيم) اين است که چرا بيشتر آدمها قيمت خودشان را خيلي بيشتر از آن چيزي که هست تصور ميکنند؟ همين، منشأ مشکلات بسيار ديگري است: از ايجاد مشکل براي خود آدم گرفته تا غر غر دائمي بر سر ديگران و بد و بيراه گفتن به کارفرما و مدير بنده خدا! (من براي اين موضوع مثالهاي زيادي دارم) شايد بد نباشد اتفاقي که براي خود من افتاد را در اينجا بنويسم. سال گذشته کاري سادهتر از کار فعليام با درآمدي حدودا يک و نيم برابري به من پيشنهاد شد؛ اما من نپذيرفتم. دو دليل اصلي براي اين کار داشتم که در اينجا به آنها اشاره ميکنم: 1- قيمت من مشخص است. چرا بايد خيلي بيشتر از قيمتام پول بگيرم که من را دچار توهم درباره تواناييهاي خودم کند؟ 2- فرض کنيد من آن کار را ميپذيرفتم. اگر امروز (که چند ماه از آن ماجرا گذشته) پيشنهاد کاري چالش برانگيز با حقوقي کمتر از حقوق آنجا ميشد، چند درصد احتمال داشت که من آن پيشنهاد را بپذيرم؟ حرف من اين است که به عنوان يک فارغالتحصيل جوان، بهتر است:1- قيمتمان را بدانيم؛ 2- به آينده فکر کنيم؛ حاضر باشيم با حقوق کمتر الان براي حقوق بيشتر آينده خيز برداريم؛ 3- نه خودمان را زيادي دست بالا بگيريم و نه زيادي دست پايين. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 تیر1387ساعت 23:38 توسط علی نعمتی شهاب |
|
|
جادو چيزي نيست جز علمي که به طور کامل قابل توضيح دادن نباشد! (اريک اشميت؛ مدير عامل گوگل) حالا فهميديد گوگل چطور جادويمان ميکند! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 تیر1387ساعت 22:27 توسط علی نعمتی شهاب |
|
|
در کار خود زمانه ز ما ناتوانتر است با ناتوانتر از تو چه باشد جدال تو! خار زبان دراز به گل طعنه ميزند در چشم سفله عيب تو باشد کمال تو! رهي معيري |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 22:17 توسط علی نعمتی شهاب |
|
|
سكوت چيست جز حرفهاي ناگفته ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 خرداد1387ساعت 22:37 توسط علی نعمتی شهاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
24 سال دارم. مهندسي صنايع خواندهام و فعلا در يک شرکت مهندسي مشاور مديريت کار ميکنم. به مطالعه علاقه بسيار زيادي دارم و البته در کنارش سينما و ورزش را هم جدي پيگيري ميکنم. در اين جا هم قصدم نوشتن آن گزارههايي است که فکر ميکنم درستاند. منطق گزارهاي من هم کاملا فازي است: من جز خدا هيچ چيز را مطلق نميدانم؛ به ويژه وقتي بحث برداشت انساني مطرح است.
|
| لينکدوني |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
سينما ادبيات معرفی و نقد کتاب انديشه سياست عمومی فوتبال مهندسی صنايع رايانه اقتصاد |
| روشنفکري ديني |
| پيوندها |
|
|
| پيوندهاي فوتبالي! |
| شمارنده |
|
|
|
RSS
|